هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

171

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

نعيم گفت : قريش و غطفان مانند شما نيستند ، اين شهر شهر شماست و اموال و فرزندان و زنانتان در آن هستند و براى شما سخت است به جاى ديگر نقل مكان كنيد . اما قريش و غطفان براى جنگ با محمد به اينجا آمده‌اند و زنان و فرزندان و اموالشان را در شهرشان در امنيت بجاى گذارده‌اند . اگر توانستند محمد و اصحابش را از ميان بردارند همان است كه مىخواهند ، و اگر نتوانستند به سرزمين خود بازمىگردند و شما را با محمد تنها مىگذارند ، و اگر شما تنها بمانيد توان مقابله با محمد را نداريد . نظر من اين ستكه شما همراه آنان به پيكار نپردازيد مگر آنكه چند تن از بزرگانشان را گرو بگيريد كه در دست شما باقى باشند . زيرا در اين صورت ناچارند شما را تنها نگذارند و بروند . ( 1 ) بنى قريظه اين نظر را پسنديدند و گفتند : پيشنهاد درستى كردى . آنگاه نعيم بن مسعود بيرون آمد و به نزد قريش رفت و به ابو سفيان و همراهانش گفت : شما دوستى مرا نسبت به خودتان و جدائى مرا از محمد مىدانيد ، من خبرى را شنيده‌ام كه ديدم تكليف دارم آن را به شما برسانم . ولى پنهان كنيد كه از من شنيده‌ايد . گفتند باشد . گفت : شنيده‌ام كه يهوديان از پيمان‌شكنى خود نسبت به محمد پشيمانند و پشيمانى خود را به وى اطلاع داده و پيشنهاد كرده‌اند چند نفر از بزرگان شما و غطفان را بگيرند و به مسلمانان تسليم كنند تا آنان گردنشان را بزنند ، سپس يهود به محمد بپيوندند تا ريشهء شما را بكنند . محمد نيز اين پيشنهاد را پذيرفته است . حال اگر يهود به شما پيغام دادند كه مردانى از خود را به آنان گرو بدهيد ، مبادا كسى را به آنها بسپريد ! ( 2 ) آنگاه به نزد غطفان رفت و گفت : اى گروه غطفان ، شما خاندان و فاميل من هستيد و محبوبترين مردم نزد منيد . تصور نمىكنم نزد شما به چيزى متهم باشم . گفتند : تو در نزد ما متهم نيستى . وى آنچه را به قريش گفته بود به غطفان نيز گفت و آنان را از يهود و خيانتشان بر حذر داشت ، و موفق شد قريش و غطفان را نسبت به يهود بنى قريظه دچار شك و ترديد سازد .